نامه‌ای به پسرم ۳
بچه مردم

قسمت دوم
سلامی چون بوی خوش آشنایی.
پسرم؛ این پدرومادرهایی را که دوست دارند فرزندشان به همه چیزهایی برسد که خودشان نرسیدند را دیدی؟ پدرت دقیقا یکی از همان‌هاست!
من در طول زندگی‌ام به هیچ موفقیتی نرسیدم، پس تو به همه موفقیت‌ها باید برسی. این که بچه باید بازی کند هم فقط بهانه است! مگر ما بچه نبودیم؟ نه من که فقط بازی می‌کردم ولی خب در اطرافم بچه‌هایی بودند که موفق می‌شدند و حتی برای کشورشان افتخار کسب می‌کردند.
تیم رباتیک دانش‌آموزی ایران یکی از آن‌ها هستند. در واقع ۹ تا از آن‌ها هستند. کاش می‌شد تو و همه خواهر برادرانت را بدهم و فقط یکی از آن‌ها را بگیرم. نه چیزه. معلوم است که دوستتان دارم. سوتفاهم شد. اصلا این بخش را غلط‌گیر می‌گیرم که به دست تو نرسد.
پسرم به حرف بدخواهانی که می‌گویند در ایران دختران و پسران را از هم جدا می‌کنند اندازه عنبرنسارا هم ارزش قائل نشو چرا که چهار نفر از این تیم ۹ نفره دختر بودند. تابوی بعدی که این تیم شکستند این بود که نشان دادند در تایلند کارهایی غیر از خاکب‌رسری هم می‌شود انجام داد.
پسرم، پدرت نمی‌داند جونیور یعنی چه اما هموطنانش که اندازه سن تو هستند هر سه مدال طلا و نقره و برنز این بخش را با موفقیت کسب کردند. این تیم ۹ نفره در کل این مسابقات موفق شدند یک طلا، چهار نقره و سه برنز کسب کنند. پسرم اگر تو قرار نیست مثل آن‌ها برای کشورت افتخار کسب کنی اصلا همان بهتر که نیایی. دوست‌دار تو پدرت.

ثبت ديدگاه