پای تازه
۱۰:۰۳ ق٫ظ ۲۴-۱۰-۱۴۰۴
هست اندر سر هوای کودتای تازهای
جور باید کرد فورا ادعای تازهای
گوشهای مخملی چون نرم و گرم و راحت است
مینشیند تخت در عمقش «برای» تازهای
تا دوباره داغ گردد بحث روحت شادها
باید افتد در تنوری نانوای تازهای
«کاش میشد میکس گردم توی خاک خارجه»
آدم معمولیای کرده دعای تازهای
ارده در یک دست و اندر دست دیگر هم عسل
رونق این عیش دانی چیست؟ پای تازهای
پای شیری اوفتاد و پای دائم سبز شد!
پای دندان طمع وا شد به جای تازهای
اگه بِجُنبی به هر حال هر جنبشی طبیعتا
همهی جنبندگان خب جنبش در واقع جنبشهای تازهای
توی بیت قبل داده وِرد جادوگر به شعر
قالبی تازه، عروضی نو، هجای تازهای
یک سلبریتی فرو رفتهست در نقشش عمیق
فیلم کرده عدهای را با ادای تازهای
میفروشد توی پیج خود لباس پادشاه
تا ز عریانشاپ گیرد چند «کا»ی تازهای
عاقبت آدم نشد! هرچند گاوِ طفلکی
در علفزار سوئیس سر داد «ما»ی تازهای

ثبت ديدگاه