نگاهی به سریال شیش‌ماهه
گاهی باید بازنشسته شد آقای کارگردان

اثر جدید مهران مدیری یعنی سریال شیش‌ماهه که پس از مدت‌ها دوری او از تلویزیون روانه آنتن شد، باز هم یک شکست برای کارگردانی است که سال‌هاست عملکردش رو به افول است.
سریال شیش‌ماهه دقیقاً شبیه داستان خودش است؛ یعنی همانطور که در سریال کاراکترها یک پول بادآورده را خرج هیچ و پوچ و تجمّلات غیرضروری می‌کنند، سریال شیش‌ماهه هم یک بودجه‌ی کلان را خرج بازیگران چهره، لوکیشن‌ لوکس و رنگ و لعاب الکی می‌کند، اما نه داستانی برای روایت کردن دارد، نه شوخی برای خنداندن و نه حرفی برای گفتن.
سریال تقریباً تکرار بدون دستاورد آثار گذشته مدیری است؛ کاراکترها به‌ غایت کودن و فرصت‌طلب، یک شخصیت تقریباً فهمیده اما توسری خور و بدبخت که وسط این کودن‌ها گیرکرده و چاره‌ای جز تحمّل آن‌ها ندارد و در مواجهه با این افراد تنها واکنشی که می‌تواند نشان دهد این است که چشم‌هایش را گرد کند و با استیصال به یک نقطه خیره شود (نقشی که تا پیش از این بر عهده‌ی سیامک انصاری بود) و یک لوکیشن ثابت آپارتمان یا ساختمان که تمام اتّفاقات سریال داخل یا نهایتاً در همسایگی این لوکیشن رقم بخورد.
اینبار اما این الگوی تکراری جواب نداده است و مدیری باز هم ثابت کرد که دیگر هرگز نخواهد توانست آثاری مانند پاورچین، شب‌های برره، مرد هزارچهره، قهوه‌ی تلخ و… بسازد.
سریال شیش‌ماهه فقط یک ایده‌ی تکراری است، یعنی فردی که متوجّه‌ می‌شود بیماری لاعلاج گرفته و فقط چندماه زنده است و حالا باید تمام زورش را بزند تا در این چندماه باقی‌مانده حقّش را از زندگی بگیرد. همین! هیچ داستان دیگری وجود ندارد. بقیه‌ی سریال فقط یک سری آیتم مستقل و بی‌ربط به یکدیگر هستند که با هنر تدوین در کنار هم قرار گرفته‌اند و هیچ ارتباطی هم به آن ایده‌ی اولیه ندارند.
ما فقط شاهد یک خانواده‌ی غیرطبیعی و عجیب و غریب هستیم که یک عضو خانواده‌شان (شاهین) تا چند وقت دیگر می‌میرد و از قضا یک پول تپل هم به دست آورده (هرچند احمقانه و غیرمنطقی) و حالا اعضای این خانواده با بی‌عاطفگی تمام برای این پول دندان گرد کرده‌اند و دنبال بهانه‌های مختلف می‌گردند تا هرجور شده از شاهین پول بکنند و خرج آرزوهای احمقانه‌شان کنند. خانواده‌ای که حتّی در قسمت‌های آخر و وقتی فکر می‌کنند شاهین واقعاً مرده هم باز به دنبال سوءاستفاده از مرگ او هستند و آثار مثلاً هنری او را حراج می‌کنند تا پولی به جیب بزنند.
این سریال تصویر زشت و مشمئز‌کننده‌ای از یک خانواده نشان می‌دهد که در هیچ جای آن ذره‌ای امید به بهتر شدن رفتار کاراکترها وجود ندارد. روابط این خانواده حتی صدای مخاطب را هم در آورده و عده‌ای از بینندگان سریال در تماس با روابط عمومی سازمان صدا و سیما از دیالوگ‌های نامناسب کاراکترها گلایه کرده‌اند.
این سریال به اصطلاح کمدی حتی توان خنداندن هم ندارد و شوخی‌های تکراری و کلیشه‌ای و بی‌رمق سریال حوصله‌ی مخاطب را سر می‌برد. حتی کاراکترهای تکراری با بازی کمدین‌های مطرحی مانند جواد رضویان، نیما شعبان‌نژاد، علیرضا خمسه ، حسن معجونی و حتی خود مهران مدیری نیز نمی‌توانند لحظه‌ای کمدی سریال را نجات دهند و خنده‌ای روی لب مخاطب بنشانند. در کارهای قبلی مهران مدیری در چنین مواقعی یک برگ برنده وجود داشت و آن هم پخش پشت‌صحنه‌ی سریال در پایان هر قسمت بود که تا حد زیادی بار کمدی سریال را به دوش می‌کشید و برای لحظاتی مخاطب را می‌خنداند؛ اما در شیش‌ماهه حتی پشت صحنه‌ها هم دیگر زور خنداندن ندارند و فقط مخاطب را متحیّر می‌کنند از این‌که این بازیگران مطرح چطور حتی توان کنترل خنده‌های خود را در موقعیت‌های اینچنین بی‌نمکی ندارند و چطور ضبط یک صحنه‌ی لوس و بی‌نمک باید چندین‌بار به‌خاطر خنده‌های بی‌خودی بازیگران متوقّف شود؟!
و باز یک سؤال دیگر که ذهن مخاطب را درگیر می‌کند این است که اساساً سریالی که نه داستان درست و حسابی دارد و نه کمدی خوبی دارد، چرا باید سه نویسنده داشته باشد؟ نقش این نویسنده‌ها چه بوده که خروجی کار تا این حد ضعیف و مفلوک است؟ آیا خود مهران مدیری بعد از سال‌ها کار هنری هیچ اندوخته‌ای نداشت تا خود نویسندگی اثرش را برعهده بگیرد. تا شاید اعتبار چندین‌ساله‌ی او این‌طور خدشه‌دار نشود؟
به نظر می‌رسد روند افول آثار مهران مدیری که از فصل‌های پایانی برنامه‌ی دورهمی شروع شد و تا به امروز هم چه در سینما، چه در شبکه‌ی نمایش خانگی و چه در تلویزیون ادامه داشته، قرار نیست پایانی داشته باشد و شاید بزرگترین لطفی که مدیری می‌تواند به خودش و سابقه‌اش بکند این است که دیگر کمدی نسازد. گویا مهران مدیری قصد دارد فصل سوم مرد هزارچهره را هم بسازد؛ ای کاش منصرف شود، ای کاش!

ثبت ديدگاه