نقل است شبی خسته از روزگار شبانی با نوای «دارم میرم به تهران» به پایتخت آرزوهایش گسیل همیداشت و از آنجا که فشار آب کارواش وی را به یاد آبشار و آبتنی در رودخانههای لرستان همیانداخت پاشنه کفشش را برهمیکشید و مشغول به کار شد.
من اصلاحاتی هم برای رضای دل شما انجام دادم:
۱. قول میدهم قبل از پخش هر قسمت از شما اجازه بگیرم.
۲. به تدوینگر گفتهام اخم ساواکیها را بیشتر کند تا اخموتر به نظر بیایند.
۳. کمی هم چهارچوبهای خودم را کوچکتر کردم تا تقریباً مثل چهارچوبهای شما باشد.
البته ما نمیدانیم زدن روی سر و کلّه یعنی چه؟ و این حرف را از شمسی خانم که همسایهمان است و ۵ تا بچه دارد شنیدهایم که داشت به مادرمان میگفت بچههایش روی سر و کلّه همدیگر میزنند.