۷:۰۹ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۹-۱۴

ملاقات روزگار با سعید و پیام

جنگی که کت قهوه‌ای به پا کرد

با ورود پیرمرد همهمه اتوبوس خوابیده بود. اما همهمه تبدیل به جنگ درونی شده بود. پیام این سکوت را دوست داشت اما آرزو می‌کرد که کاش سعید بیدار بود و با هم این شرایط را تحمل می‌کردند.

۱:۵۰ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۶-۰۳

مراسمات عروسی و بلاهای نازل شده اش

فراری ازدواج، پناهنده کوه آلپ

ماهی سرخ کن نچسب، مرغ سرخ کن نچسب، گاو سرخ کن نچسب، ظروف برای خانواده خودم کریستال و شیشه، برای فامیل هایم آرکوپال، خانواده شوهرم و فامیل هایش اِستیل، هرکدام دوازده دست