شازده کوچولو و ارز ترجیحی

داستان مشهوری از اینتُوان دو سنت اگزوپری برادر آنتوان

روباه که داشت زیر دُم خودش را لیس می‌زد گفت: قرار نیست کالایی به دست اهالی مزرعه بدهم بلکه با آن کاغذهای فرضی که گفتم، کالاهای فرضی را به بازار عرضه فرضی می‌کنم اما پولش را واقعنی از نهادهای متولی توزیع کالاهای مذکور هم، دریافت می‌کنم.

«سرگذشت و ته‌گذشتِ یونان باستان 2»

در باب تاریخچه‌ی ارزش پولی و تجارتِ سماق

خلاصه هر روز قیمت دریک بالاتر و قیمت دِراخمای به چُخ می‌رفت. در این میان جانگیروس که کمرش از تکیه به قدرت بازمانده بود تکیه به ثروت را برگزید. وی به برادرش گفت: «داداش بیا بشین یه چیزی بهت بگم.» او در خفا پیشنهاد داد حکومت واسطه‌ی بینِ اجناس وارداتی از ایران و مردمِ یونان شود.