جهنم غیرانتفاعی مسئولین – قسمت دوم

اینجا هر روز ۲۱ تیرماه است

رضاخان با شتاب از جا بلند می‌شود. چکمه‌ها را مرتب می‌کند. یقه لباسش را صاف می‌کند. حتی سعی می‌کند حالت چهره‌اش را رسمی‌تر کند. او را تا جلوی دری بزرگ می‌برند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».

تحلیل یک جنبش و دیگر هیچ

یه بغل آزادی

این تفکر پوچِ «مواظب باش آقایان عبور کنند که مبادا یک‌وقت با آن‌ها برخورد کنی» را هم بریز دور. برکت خدا بعد از ایستادن قطار به پله‌برقی سرازیر می‌شود، استفاده کن.

مشاور آزادی‌خواه

ما آزادی می‌خواهیم

همش با خودم می‌گم که چرا باید توی مملکتی زندگی کنم که توش آزادی نداریم. بعد مامانم میگه وا! این بچه آل‌زده شده.

ادامه‌دهندگان راه رضاخان