رضاخان با شتاب از جا بلند میشود. چکمهها را مرتب میکند. یقه لباسش را صاف میکند. حتی سعی میکند حالت چهرهاش را رسمیتر کند. او را تا جلوی دری بزرگ میبرند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».
این تفکر پوچِ «مواظب باش آقایان عبور کنند که مبادا یکوقت با آنها برخورد کنی» را هم بریز دور. برکت خدا بعد از ایستادن قطار به پلهبرقی سرازیر میشود، استفاده کن.