خاطرات روز سوم انقلاب غشی

گونی سفید

جانشان بالا می‌آید از شصتشان استفاده کنند یا دوتا فحش کامنت کنند. مجبور شدم خودم بیست تا از پیج‌های خشکیده‌ام را فعال کرده و به تعداد لازم، فحش بنویسم.

جهنم غیرانتفاعی مسئولین – قسمت دوم

اینجا هر روز ۲۱ تیرماه است

رضاخان با شتاب از جا بلند می‌شود. چکمه‌ها را مرتب می‌کند. یقه لباسش را صاف می‌کند. حتی سعی می‌کند حالت چهره‌اش را رسمی‌تر کند. او را تا جلوی دری بزرگ می‌برند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».

حقش بود

چرخه قهرمانانه زنان شاغل

وقتی بعد از چهارماه با همان سیستم پیش‌فرض مثبت‌اندیشی و خوش‌باورانه‌ای که از بدو کودکی رویم نصب شده است به اداره برگشتم،‌ آن‌جا بود که متوجه شدم وقت آپدیت این سیستم قدیمی‌ام فرا رسیده. «جای من» را نگه داشته بودند، اما نه روی صندلی اداره بلکه در پوشه‌ای درون فایل زرد رنگِ «کارکنان غیرفعال»!

جهنم غیرانتفاعی مسئولین – قسمت اول

سلام، به جهنم غیرانتفاعی دیکتاتورها خوش آمدید.

ولی من که جزو مقامات نبودم. شاید این که صبح‌ها با دوچرخه می‌رفتم سرکار، باعث شده که منو با رییس جمهور یه کشور اشتباه گرفته باشید. ولی صبح با دوچرخه رفتن من ربطی به مقام بودن من نداشت، بنزین سه نرخی واسه من نمی‌صرفید.