نارفیق

باز با اولین چخه گرخید
مار گفت و شلنگ آمده است

وطن

دوانده ریشه در این خاک و باکی اصلا نیست
در این میانه دو شاخه، تبر شود حتی

پای تازه

می‌فروشد توی پیج خود لباس پادشاه
تا ز عریان‌شاپ گیرد چند «کا»ی تازه‌ای

اغتشاشیدن

مادرِ ماست میهن و ننگ است
مادرِ خویش را خراشیدن