نوشتن از فیلم کفایت مذاکرات کمی سخت است، البته نه از این بابت که فیلم خوبی است و لایههای مختلفی برای بررسی دارد، خیر؛ از این بابت که این فیلم آنقدر ضعیف، پوچ و بیمحتواست که اصلاً معلوم نیست از چه چیز آن باید سخن گفت؟
رضاخان با شتاب از جا بلند میشود. چکمهها را مرتب میکند. یقه لباسش را صاف میکند. حتی سعی میکند حالت چهرهاش را رسمیتر کند. او را تا جلوی دری بزرگ میبرند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».
یکی نوشته «از اون بالا روی اسراییل تف کن.» یا یکی دیگه نوشته «زمین بشی، ماهواره بشم دورت بگردم» بعضیها هم که اصلاً نمیدانند کارکرد من چیست. مثلاً یکی نوشته «سر بشقاب رو یه ذره بچرخون. میخوایم جمتیوی ببینیم.»