کاراکترها به غایت کودن و فرصتطلب، یک شخصیت تقریباً فهمیده اما توسری خور و بدبخت که وسط این کودنها گیرکرده و چارهای جز تحمّل آنها ندارد و در مواجهه با این افراد تنها واکنشی که میتواند نشان دهد این است که چشمهایش را گرد کند و با استیصال به یک نقطه خیره شود (نقشی که تا پیش از این بر عهدهی سیامک انصاری بود)
ایرانیهایی که مدیری نشان داده فقط زبانشان فارسی است و اسم فرودگاهی که میخواهند از آن مهاجرت کنند در تهران است. همین! محض رضای خدا حتی یک نشانه دیگر برای ایرانی بودن این آدمها نمیبینیم و تیر آخر را هم به پلیس ایرانی شلیک میکند.
سریال هیولا را با چشمپوشی از تکرارهای حوصله سر بر و آببندی فیلم و لودهبازیهای کمدی اغلب سکانسها، میتوان یک سریال طنز نامید چرا که رندی زیرکانهای در کنایههای تلخ و نیشدار به هرآنچه نقد دارد را حفظ کرده است.