نگاهی به سریال شیش‌ماهه

گاهی باید بازنشسته شد آقای کارگردان

کاراکترها به‌ غایت کودن و فرصت‌طلب، یک شخصیت تقریباً فهمیده اما توسری خور و بدبخت که وسط این کودن‌ها گیرکرده و چاره‌ای جز تحمّل آن‌ها ندارد و در مواجهه با این افراد تنها واکنشی که می‌تواند نشان دهد این است که چشم‌هایش را گرد کند و با استیصال به یک نقطه خیره شود (نقشی که تا پیش از این بر عهده‌ی سیامک انصاری بود)

نسل رفاقت رفته و نسل رابطه آمده

سعید پیردوست، رفیقِ ستاره

کمدی سعید پیردوست از آن جنس کمدی‌هایی نبود که با داد و شکلک و اغراق بخواهد تماشاگر را بخنداند. خنده از دلِ احساس صمیمیت مخاطب با او بیرون می‌آمد.

مردم معمولی

آقای مدیری، الآن وقتش نَبیده، وقتش رو ما تعیین وَکنیم!

ایرانی‌هایی که مدیری نشان داده فقط زبانشان فارسی است و اسم فرودگاهی که می‌خواهند از آن مهاجرت کنند در تهران است. همین! محض رضای خدا حتی یک نشانه دیگر برای ایرانی بودن این آدم‌ها نمی‌بینیم و تیر آخر را هم به پلیس ایرانی شلیک می‌کند.

یادداشت

هیولای بیشرف!

سریال هیولا را با چشم‌پوشی از تکرار­‌های حوصله سر بر و آب‌بندی فیلم و لوده‌بازی­‌های کمدی اغلب سکانس‌ها، می‌­توان یک سریال طنز نامید چرا که رندی زیرکانه‌­ای در کنایه‌های تلخ و نیش­دار به هرآنچه نقد دارد را حفظ کرده است.