۱۲:۴۱ ب.ظ ۱۳۹۶-۰۴-۰۴

شعر طنز

پشیمانی بس است

این کلاهِ کاسکت را از سرت بردار چون
"از جواهرخانه ی خالی نگهبانی بس است"

نویسنده:

راه راه: در باب کاهش سطح علمی دانشجوها و اساتید

“کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است”
درس را ول کن، شب عید است، خرخوانی بس است

این کلاهِ کاسکت را از سرت بردار چون
“از جواهرخانه ی خالی نگهبانی بس است”

بین تعطیلی که شد، تقصیر دانشجو نبود
پس کلاس حل تمرین یا که جبرانی بس است

گفته استادم: “برایت آش چربی پخته ام”
امتحان آسان بگیر، افکار شیطانی بس است

گرچه افتادی ولی برخیز و واحد پاس کن
اینکه در هرترم تو افتان و خیزانی بس است

جمع بست و حد گرفت و بعدِ انتگرال گفت
حاصل تقسیم، تا ارقام صدگانی بس است

گفتم استادا! پس از “حد” من نمیدانم چه شد!
گفت ای بابا! برو، این هم که میدانی بس است

این که میبینی کویت است این که دانشگاه نیست
مدرک و دانشجو و استاد چاخانی! بس است

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارید

avatar
  Subscribe  
اطلاع از