۱۱:۳۵ ق.ظ ۱۳۹۸-۰۷-۱۸

هنر هشتم

تب بچه‌داری

داور آقای اول: من بابت صدای خیلی خوبی که داره بهش سفید میدم.
مجری: ولی این طفل معصوم که چیزی نگفت!
داور آقای اول: باشه ولی با چشماش داشت حرف میزد، من صدای چشماشو شنیدم.

راه راه: مجری: سلام. با ما باشید تا یک قسمت دیگه از برنامه عصر عجیب غریب رو تقدیم نگاهتون کنیم.
(مجری رو به داوران برنامه می کند)
مجری: امروز یکی از شگفت انگیز ترین شرکت کننده ها رو داریم که هر صد سال یه بار شاید بشه تو یه برنامه تلوزیونی همچین اعجوبه هایی رو دید.
داوران: مای گاد… چه خوب… وای چه افتخاری… چه شجریانی…

(شرکت کننده با فرزند کوچکش وارد صحنه می شود و تماشاچی ها از شدت ذوق زدگی طوری جیغ میزنند که تا ۱۰ دقیقه برق استودیو می پرد)
مجری: خب آقا ما بی صبرانه منتظریم تا شما شروع کنی.
پدر پسر را بلند می کند و به سمت میز داوران می برد. پسر انگشت خود را داخل سوراخ بینی سمت چپ خانم داور می کند سپس انگشت خود را بیرون می آورد و در دهان خود می کند.
حضار از شدت تعجب با یک دست انگشت حیرت بر دهان می گمارند و با دست دیگر جیغ می زنند.
خانم داور: براوو. تبریک می گم. اجراشون حرف نداشت. کاملا مسلط بودن به آداب صحنه. این رای سفید هدیه من به این خوشگل‌پسر.
داور آقای اول: من بابت صدای خیلی خوبی که داره بهش سفید میدم.
مجری: ولی این طفل معصوم که چیزی نگفت!
داور آقای اول: باشه ولی با چشماش داشت حرف میزد، من صدای چشماشو شنیدم.

اشک در چشمانِ ۹۸٫۱۹۰۲ درصد حضار حلقه می زند.
داور آقای دوم: انتخاب سوراخ سمت چپ انتخاب هوشمندانه ای بود. حرکت آخر که انگشتشو داخل دهنش کرد استراتژیک بود. این نشون میده پسرتون در آینده یک سیاستمدار موفق میشه و میتونه با دیپلماسی همه مشکلات رو حل کنه. با عشق رای سفید میدم.
داور آقای چهارم: با لپاش حال کردم. منم سیفید میدم.
حضار به شدت تشویق می کنند.
مجری: خیلی تبریک میگم قربان. آقا پسرتون دیگه چی کارا بلده؟
پدر: پسرمون خدا رو شکر خیلی خیلی باهوشه. یه کار هایی می کنه که نیاز به تمرین داره و ما خیلی براش جون کندیم. مثلا هر کتاب یا کاغذی بذاری جلو دستش، بصورت نگینی پاره‌ش می کنه قربونش برم. همین چند روز پیش دیوان حافظ رو جر واجر کرد فداش بشم. نگهداشتیم تا از یکی از این رکوردهای جهانی بیان بازدید، ثبتش کنن. تازه چند وقت پیش هم مامانش به حرفش گوش نداد، قایَم خوابوند تو گوشش. نمیذاره حقش ضایع بشه. یا مثلا با این سن کمش یه نوشابه ۲٫۵ لیتری رو یه‌نفس سر میکشه. با ساطور و چاقو هم کم کم داره شروع می کنه به بازی کردن. تیرآهن رو یه دستی بلند می‌کنه، جوراباشو بدون شستشو یه هفته تو پاش نگه میداره، سیکس‌پک هم داره.
مجری: واو… راز نوابغ بچه‌تون چیه؟
پدر: مادرشون یه راز داره، برنج امتیاز داره
مجری: ها؟!… به هر حال شما با چهار رای سفید به فینال ما راه پیدا کردید. تشویقشون کنید.
دست و جیغ حضار!

به این مقاله چندامتیاز می دهید؟
[تعداد: 2    میانگین: 4.5/5]

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 نظر دادن ها
0 پاسخهای موضوعی
0 دنبال کنندگان
 
پرواکنش ترین نظر
پرطرفدارترین نظرسنجی
1 نظر نویسندگان
ابراهیم کاظمی نوشتن نظرات اخیر
  اشتراک در  
جدیدترین قدیمی ترین بیشتر رای دادند
اطلاع از
ابراهیم کاظمی
مهمان
ابراهیم کاظمی

این که واقعیت تلوزیونه طنزش چی شد پس؟

به این مقاله چندامتیاز می دهید؟
[تعداد: 11    میانگین: 4.3/5]