انشاء در روز تعطیل
دوران سخت
۹:۴۴ ق٫ظ ۱۳-۰۳-۱۴۰۵
دوران سختی است. البته من که نمیفهمم اما پدرم میگوید. او اجازه نمیدهد در روز بیشتر از بیست دقیقه کولر را روشن کنیم. البته تا اینجایش عجیب نیست؛ عجیب آن است که برای اولین بار مادرمان هم با او موافق است. مادرمان به ما هم میگوید باید صرفهجویی کنیم چون جنگ است و حق نداریم با موبایلش زیاد بازی کنیم. ما نمیدانیم صرفهجویی چه ربطی به جنگ دارد؟! ولی برادر بزرگترمان میگوید خیلی هم ربط دارد. هرکس در جنگ وظیفهای دارد و وظیفه ما هم صرفهجویی است تا مشکلی پیش نیاید. خود او هم مدتی است غذایش را با فندک گرم میکند تا گاز مصرف نکند؛ خودم در جیبش دیدم، البته به من گفت به پدرومادر نگویم تا غصه نخورند. ولی صرفهجویی در همه چیز هم خوب نیست؛ مثلا در درس. به همین خاطر هم با وجود تعطیلی مدارس تصمیم گرفتم انشا بنویسم و بگویم شما هم صرفهجویی کنید. حالا هر روز هم آب بازی نکردید مشکلی پیش نمیآید.

ثبت ديدگاه