دو پرده از دوران پسا آمریکایی

به فنا رفته

استاندار: (در حال ذکر گفتن است. دستش را بالا می‌گیرد تا به کارمند بفهماند که باید منتظر بماند) الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب! ... چیکار داری؟
کارمند: قربان مردم تجمع کردن جلوی استانداری دارن شعار میدن
استاندار: یا اکرم الاکرمین! ... چی شده مگه؟

تصاویری ناب از موزه سینمایی برادران وارنر

عشقولانه سینمایی

یکی از بازدیدکننده‌ها در حالی که غرق در سلفی گرفتن بود دستش به سیفون خورد و با فریاد هشدار راهنمای تور به خودش آمد. راهنمای تور گفت که آن سیفون همان سیفونی است که اسلحه «آل پاچینو» در «پدر خوانده۱» پشت آن جاساز شده بود. اولالا! واقعا چیه این موزه سینما؟! تمام تنم داشت میلرزید. دوست داشتم سرم را تا صبح روی سیفون بر روی جای دست آل پاچینو بگذارم و فارغ از دغدغه‌های سینمای نفتی و انحصاری داخلی، در خلسه‌ای عمیق فرو بروم و به دوران تازه پیش رو فکر کنم.

ماجرایی کمتر خوانده شده از سعدی

تناول عنبرنسارا در گمرک

بن‌دراز حاکم را گفت: بدو گفتم مردک! عنبرنسارا میخوری که کار مرا راه نمی‌اندازی؟

یکی از درباریان بن‌دراز را گفت: دمت گرم! آبروی سلطنت را حفظ کردی! حتما آن فرد گستاخ حسابی ادب شد؟

بندراز درباری را گفت: نه بابا دلت خوش است!

در حاشیه تصویب CFT و FATF و ارسال پيامک تهديد

سایه مرگ در ساحل

سلام ببخشید مزاهم شدم. من توی روستامون گوصفند چرونم. دیروز دنبال گوثفندا بودم که یه کوزه پر از صکه تلا پیدا کردم. شماره شما رو اصتخاره کردم خوب اومد. اگه خریداری نصف من نسف شما! تو رو به آقا رضا به کسی نگو!

پژوهشی در باب رفتارشناسی کودکان

مجلس بازی!

نه! ما نباید به ماشین لباسشویی دست بزنیم. منظورم کارای قانونی برای مهدمونه. چرا باید اینجا دزدی بشه؟!