- گفت تو توی تماشاچیا وایستادی بیا این قمه رو بگیر.
+ تو هم گرفتی؟
- من توی تماشاچیا بودم آره قَمه رو گرفتم.
+ بعدش چیکار کردی؟
- گفتم چرا این موتوریها رو از توی تماشاچیا جمع نمیکنن؟!
+ با قَمه چیکار کردی؟
- همون توی تماشاچیا شیشه مغازهها رو خرد کردم. نوکش هم گیر کرد به چند نفر.
بهزاد توفیق فر
طنزپرداز
چند پیشنهاد برای رسیدگی به پرونده قاتلان و مجرمان اغتشاشات اخیر
همه مجرمها را ممنوعالخروج کنید. عه! این را باید قبل از مرحله 3 میگفتم. ای بابا! دیگر فایدهای ندارد، هرکس میخواست برود، رفته است. به روابط عمومی بگویید تکذیب کند.
روباه که داشت زیر دُم خودش را لیس میزد گفت: قرار نیست کالایی به دست اهالی مزرعه بدهم بلکه با آن کاغذهای فرضی که گفتم، کالاهای فرضی را به بازار عرضه فرضی میکنم اما پولش را واقعنی از نهادهای متولی توزیع کالاهای مذکور هم، دریافت میکنم.
فرفورژهها دیدند که دیگر فرزدن خالی لذت همیشگی را ندارد و باید این حق را با روشهای جدید، به روزرسانی کنند لذا فرزدن متناقض اختراع شد و سریعاً بین مسئولین دولتی فرفورژه، مورد اقبال قرارگرفت.
سودمند همواره سود دارد و رانتخوار در هر دولتی، ارز دارد و کارمند - معمولاً - همواره کار دارد، من هم همواره درد دارم. شاید خواننده گرامی بگوید که کارمند همواره کار ندارد، زیرا رئیسجمهور گفت که «کارمندها کار ندارند»