روباه که داشت زیر دُم خودش را لیس میزد گفت: قرار نیست کالایی به دست اهالی مزرعه بدهم بلکه با آن کاغذهای فرضی که گفتم، کالاهای فرضی را به بازار عرضه فرضی میکنم اما پولش را واقعنی از نهادهای متولی توزیع کالاهای مذکور هم، دریافت میکنم.
فرفورژهها دیدند که دیگر فرزدن خالی لذت همیشگی را ندارد و باید این حق را با روشهای جدید، به روزرسانی کنند لذا فرزدن متناقض اختراع شد و سریعاً بین مسئولین دولتی فرفورژه، مورد اقبال قرارگرفت.
سودمند همواره سود دارد و رانتخوار در هر دولتی، ارز دارد و کارمند - معمولاً - همواره کار دارد، من هم همواره درد دارم. شاید خواننده گرامی بگوید که کارمند همواره کار ندارد، زیرا رئیسجمهور گفت که «کارمندها کار ندارند»