داستان جزیره گنج(ورژن وطنی)- قسمت پنجم

قصه های جزیره| یه شغل آبرومند لطفا!

منشی با تق تق در و کفش‌های تق تقی وارد شد: آقای نعمت‌زاده، خانم نعمت‌زاده گفتن اون نامه‌ای که اون‌یکی خانم نعمت‌زاده باید واسه بحث واردات دارو می‌زدن، به دست آقای نعمت‌زاده که تو انبار دارو ان نرسیده. چیکار کنیم؟
-نامه رو برسونید به دستشون.

داستان جزیره گنج(ورژن وطنی)- قسمت چهارم

قصه های جزیره| جاده‌ها بوی تو را می‌دهند!

میزبان، رئیس شورای جزیره بود. بعد از صرف شام چند نفری دورمان را گرفتند و تا خود صبح نوشیدنی‌های مزین به آرم حلال خوردیم و گپ زدیم.

داستان جزیره گنج(ورژن وطنی)- قسمت سوم

قصه های جزیره| ناقابل؛ چار و دویست

تا رسیدن به جهانگیری همراهی‌ام کرد. داشت برای جمعی از فواید کره می‌گفت. جلو رفتم و گفتم: من دنبال دلار هزار تومنی می‌گردم، گفتن بیام پیش شما
-هزاری که نه ولی چهار و دویستی داریم، بپیچم ببری؟
- باز بهتر از سی و هفت و پونصده! همین رو بدید.

داستان جزیره گنج(ورژن وطنی)- قسمت دوم

قصه های جزیره| تعهد کتبی

دنبالش رفتم تا به غاری رسیدیم. عده زیادی مشغول دعوا بودند و یک نفر پشت یکی از این بلندگوهای تره بار شعر "به نام خداوند رنگین کمان" را می‌خواند.

کاهش آمار پوشاک

مسئول خصلت‌دار

بینندگان محترم در خدمت "مسئول خرید پوشاک از پاساژهای بالاشهر" هستیم. آقای مسئول لطفا برای بینندگان ما بفرمایید که چرا آمار خرید پوشاک توسط مردم تا این حد کاهش پیدا کرده؟