در دوره کوتاهی بعد از تبعید رضاشاه از شهریور 1320 تا 28 مرداد 1332 طنزهایی عصبی، مهاجم، جبههگیر و به شدت سیاسی از فضای پیش آمده شکل گرفت. طنزهایی که سطح انتقاد را تا مقامات سیاسی و احزاب و سیاستگذاریها بالا کشیده بودند و البته کاریکاتورهایی که آزادانهتر تمسخر میکردند.
دلایلی مثل توصیه نکردن و یا تبلیغهای کمرنگ برای کتابهای طنز و ناشناخته ماندن بهترینهای این سبک برای کتابخوانها. علاوه بر تبلیغ محدود کتابهای طنز در این برنامههای کتابخوان، عموماً در محافل و برنامههای تلویزیونی هم اگر از فرهیختگان کتابخوان درخواست معرفی کتاب شود، در لیست ارائه شده کمتر کتاب طنزی به چشم میخورد.
در ادامه بدون آنکه خندهاش بگیرد گفت: عملکرد پدرم به من مربوط نیست و مردم باید من را با کارها و عملکرد و کنشهای خودم قضاوت کنند. در ادامه به تحلیل چند کلیدواژه از این سخنرانی میپردازیم:
رضاخان آمد دستوری بدهد که این بیاحترامی را سرکوب کند اما سیخِ چشم کورکُن را دست آغامحمدخان دید و بیخیال شد. جواب داد: «من هم موسس سلسله پهلوی هستم و در این بخش موسسها قرار میگیرم.»
جناب آقای دکترکیومرث صابری فومنی! این اسم میتوانست امروز در لیست رجل بلند مرتبه سیاسی کشور باشد اما نیست! سابقهی انقلابی و زندان و مجروحیتش میتوانست او را هم طلبکار سفره انقلاب کند.