کاراکترها به غایت کودن و فرصتطلب، یک شخصیت تقریباً فهمیده اما توسری خور و بدبخت که وسط این کودنها گیرکرده و چارهای جز تحمّل آنها ندارد و در مواجهه با این افراد تنها واکنشی که میتواند نشان دهد این است که چشمهایش را گرد کند و با استیصال به یک نقطه خیره شود (نقشی که تا پیش از این بر عهدهی سیامک انصاری بود)
نوشتن از فیلم کفایت مذاکرات کمی سخت است، البته نه از این بابت که فیلم خوبی است و لایههای مختلفی برای بررسی دارد، خیر؛ از این بابت که این فیلم آنقدر ضعیف، پوچ و بیمحتواست که اصلاً معلوم نیست از چه چیز آن باید سخن گفت؟
مخاطب در قسمتهای ابتدایی سریال تصوّر میکند با یک داستان تکراری و کلیشهای از زندگی دانشجویی چند جوان شهرستانی و مشکلات همیشگی پیش پای جوانان رو به رو است و چه بسا نسخهی جدید سریال «روزگار جوانی» را تماشا میکند؛ اما ناگهان داستان تغییر میکند.
محمدرضا رضایی
طنزپرداز
نگاهی به فصل هفتم سریال پایتخت همزمان با بازپخش آن از شبکه تماشا
در واقع تمرکز و توجّه اصلی سریال روی یک خانواده بود و در پایان هم همین خانواده قهرمان میشد. اما کمکم پایتخت از این نسخهی خودش فاصله گرفت؛ کلکلها و گاهی دعوای شخصیتها با یکدیگر جدّیتر و پیچیدهتر شد.
داستان سریال به این سادگی پیش نمیرود و ابهاماتی برای مخاطب به وجود میآورد. مثلاً تقریباً تا قسمتهای آخر سریال برای مخاطب روشن نمیشود که ارزش و اهمّیت درِ مسجد که قرار است دزدیده شود از چه جهت است؟