تقدیم به جناب کری

ز کرامات فراوان تو این ما را بس
شب یلدای توافق، شب احیای تو بود
مثل پروانه، ظریفی که به دورت می‌گشت
سخت می‌سوخت ولی عاشق گرمای تو بود
شادی‌اش دیدن لبخند و سلامی از تو
غصه‌اش دست تکان دادن و بای‌بای تو بود

روایت هفته

تندیس خودت بمال تقدیم تو باد

سفر، دائم به ماه و سال باشی
لب دریا، به عشق و حال باشی
بترس از آنکه آید نوبت تو
دگر توچال نه، تو،چال باشی

به بهانه بازگشت آقای رشیدپور به تلویزیون

«ضد مشما» رشیدپور

دیدم به خالکوبی دست علی ضیا
«سلطانِ ما به عرصۀ اجرا رشیدپور»
گفتم برای «هفت»، جناب فراستی!
از مجریان که بود مقوا؟! - رشیدپور!
دیدم به عکس، بینی او گربه‌ای نبود
چون کوه بود البته، زیرا رشیدپور

قاق

او رفت که با توپ پر آید، زکی
چون بارش آب و شرشر آید، زکی
با پیرهن صورتی‌اش آمده بود
تا بانگ خوش فتح سراید، زکی