کمتر حرف بزنید

ماه عسل یا آدم ربایی؟

اعضای سازمان همیشه مثل یک جغد دانا به همه چیز با دقت بسیار نگاه می‌کنند. اصلا به صورت خود نگاه کنید. خداوند به شما چه داده است؟ چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو! یعنی ای مردم بیشتر ببینید و کمتر حرف بزنید!

گوش شیطون‌کر

رادیویم داروست

بعدش از مادرمان پرسیدیم. او گفت لابد از همین چیزمیزهای جدید است که عمه‌ی عتیقه‌ات به صورتش می‌مالد که چروک‌هایش دیده نشود.

بیانیه نهایی به ملت ایران

من ناجی شما هستم

فوراً و بدون پرسیدن هیچ سؤالی، به خیابان‌ها بریزید. من از پنجرهٔ اتاق امنم شما را می‌بینم و تشویقتان می‌کنم. آزادی من وابسته به آزادی شماست!

جهنم غیرانتفاعی مسئولین – قسمت دوم

اینجا هر روز ۲۱ تیرماه است

رضاخان با شتاب از جا بلند می‌شود. چکمه‌ها را مرتب می‌کند. یقه لباسش را صاف می‌کند. حتی سعی می‌کند حالت چهره‌اش را رسمی‌تر کند. او را تا جلوی دری بزرگ می‌برند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».

روزنوشت‌های یک ماهواره

از اون بالا پیام می‌آیه

یکی نوشته «از اون بالا روی اسراییل تف کن.» یا یکی دیگه نوشته «زمین بشی، ماهواره بشم دورت بگردم» بعضی‌ها هم که اصلاً نمی‌دانند کارکرد من چیست. مثلاً یکی نوشته «سر بشقاب رو یه ذره بچرخون. می‌خوایم جم‌تی‌وی ببینیم.»