برخی از آنها نسخههایی تجویز میکردند که توی قوطی هیچ عطاری پیدا نمیکردی و استفاده از دود عنبرنسا برای آنها حکم چای نبات مادربزرگان را داشت و برای هر چیزی تجویزش میکردند.
آن زمان نه آدمی بود تا عکسش را به عنوان «پذیرایی مهمونی امشبمون» در اینستا منتشر کند و نه کمپانی صادراتی وجود داشت که آنرا به عنوان میوه لوکس از اینور کره زمین به آن طرف کره زمین با برند میوه استوایی، با قیمت هر دانه پول خون بابای بزرگوارش به مثلا خودمون بیندازد.
تابستانها که هوا گرم میشود همه کولر گازیهایمان را روشن میکند. آنقدر خانهمان سرد میشود که آخرین بار چند تا پنگوئن و خرس قطبی خانهمان را با قطب اشتباه گرفتند.
فکرش را بکن نشسته باشی توی دفترت و چای هورت بکشی یکهو رهبر مملکت را ببینی که بالای سرت ایستاده و با خندهای میگوید: «خسته نباشید.» آن وقت تو ندانی چای را سر بکشی یا تعارف بکنی یا بگذاری سرجایش و همانطور استکان به دست بمانی!