ماجرای یک دادگاه

نه خان یوسف، نه جبالیا، جانم فدای عسقلان

درسته جسم اسرای ما سالمه اما اونها روش شکنجه روحی بلندمدت رو پیاده کردند. بدترین شکنجه اینه که آدم رو وابسته کنند و بعد رها کنند.

جای سالمند دادگاه نیست

سرِ پیری و متهم‌گیری

قاضی: ولی شما با حذف بخش‌هایی از الحاقیه ششمِ قرارداد، باعث شدید شرایط حقوقی و اعتراضی کشورمون از بین بره و این قرارداد بدون هیچ شرطی از جانب کشورِ ما به نفع شرکتِ مقابل حفظ بشه.
متهم: پیر چشمیه دیگه آقای قاضی! حالا بین اون همه بند، چند تا بند رو ندیدم، حذف شده. حتما باید این رو به روم می‌آوردید؟!

دادگاه یک جوان مجرد

مردک عزب

متهم: یکجا دیگه هم رفتم اینبار مامان من گفت نه
قاضی: چرا؟
متهم: مامانم گفت جاری دختر خاله‌ی اینا توی مجلس دختر خواهر زن داییت اینا به من یک جوری نگاه کردن که من خوشم نیومد ازشون، الانم یا میریم یا بلندشم با کتک ببرمت

کتاب اکبر طبری منتشر شد

ما هم که خراب رفیق