۱۱:۲۲ ق.ظ ۱۳۹۷-۱۱-۲۱

الو، پاریس؟

دلار و سِنت نداریم. تخم مرغ محلی داریم. خواستید در خدمتیم، نخواستید بجای نفت هیزم آتیش میزنیم، دیگه هم مزاحم نشید.

حکایت سعدی

۶:۰۷ ب.ظ ۱۳۹۷-۱۰-۰۵

ماجرایی کمتر خوانده شده از سعدی

تناول عنبرنسارا در گمرک

بن‌دراز حاکم را گفت: بدو گفتم مردک! عنبرنسارا میخوری که کار مرا راه نمی‌اندازی؟

یکی از درباریان بن‌دراز را گفت: دمت گرم! آبروی سلطنت را حفظ کردی! حتما آن فرد گستاخ حسابی ادب شد؟

بندراز درباری را گفت: نه بابا دلت خوش است!

۵:۰۳ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۳-۲۷

دادگاه رسیدگی به پرونده سلبریتی ها

بادبزن به جای کولر

متهم «شین.ق»: ای بابا. آسمون خدا خودش سرپناهه. بعدشم یک موقعیت خوب برای بازی توی فیلم، پیشنهاد شد. منم نمیتونستم هم برم کرمانشاه ، هم برم سر صحنه. دیگه دومی رو انتخاب کردم تا در خدمت همه ایران باشم. ولی هر روز برای کرمانشاه استوری میذارم.

۱۲:۱۶ ق.ظ ۱۳۹۶-۰۶-۰۲

ماجرایی از دادگاه‌های ما

دزد بنده خدا

جناب دادستان، زیر چشم دزد کبود شده بود. بزرگواری کرد و گفت از این آقا شکایتی نداره. دزدی هم که نکرده. فقط قصد دزدی داشت. حالا من به چه جرمی بازداشتش کنم؟