گفت‌وگو با محمد محمدی، پرستار و نویسنده «رگ‌گیری»

رگ‌گیریمان خوب است، قلق رگ‌ها دستمان است

یک بنده‌خدایی آمد با یک سبیل ناصرالدین‌شاهی، کف پایش چاک خورده بود. من رفتم برای بخیه کردن کف پایش. شروع کرد به تعریف از خاطرات قوی بودنش. بعد که با یک سرنگ دو سی‌سی رفتم موضع را بی‌حس کنم، کسی که نود-نود و پنج کیلو وزن داشت، با آن سیبیل ناصرالدین شاهی خفن، بلافاصله غش کرد!

نقیضه‌جات با موضوع روز پرستار

نازِ طبیبان

مخدوم کم‌عنایت

تا مریضی گفت: دکتر جان به داد من برس
«آیم‌ نرس» را در جوابش بی‌تفاخر می‌دهی

پرستار

نده دیگر به بیمار خودت سوپ
بده مرغ و فسنجانم پرستار




عنوان