گفتوگو با محمد محمدی، پرستار و نویسنده «رگگیری»
۱۱:۲۱ ب٫ظ
۲۹-۰۲-۱۴۰۵
یک بندهخدایی آمد با یک سبیل ناصرالدینشاهی، کف پایش چاک خورده بود. من رفتم برای بخیه کردن کف پایش. شروع کرد به تعریف از خاطرات قوی بودنش. بعد که با یک سرنگ دو سیسی رفتم موضع را بیحس کنم، کسی که نود-نود و پنج کیلو وزن داشت، با آن سیبیل ناصرالدین شاهی خفن، بلافاصله غش کرد!