شازده کوچولو و ارز ترجیحی

داستان مشهوری از اینتُوان دو سنت اگزوپری برادر آنتوان

روباه که داشت زیر دُم خودش را لیس می‌زد گفت: قرار نیست کالایی به دست اهالی مزرعه بدهم بلکه با آن کاغذهای فرضی که گفتم، کالاهای فرضی را به بازار عرضه فرضی می‌کنم اما پولش را واقعنی از نهادهای متولی توزیع کالاهای مذکور هم، دریافت می‌کنم.

داستان جزیره گنج(ورژن وطنی)- قسمت ششم

قصه های جزیره| همش پنج تا؟

-زده زنش رو کشته. من فکر می‌کردم اینا هنوز ماه عسلن! خبر نداد برگشته. گند که می‌زنن تازه میان سراغ من!
- پس میشناسیدشون
-آره آشناست. حالا برم ببینم می‌تونم درستش کنم.