استاد رفته سر کلاس و دارد حضور غیاب میکند ولی وی هنوز در راهرو است. دارد کوئیز میگیرد؛ راهرو. انتخاب واحد شروع شده؛ راهرو. ملت رفتند سلف نهار بخورند؛ راهرو. لامپهای دانشکده را خاموش کردند بروند؛ راهرو...
چی؟
راهرو
کجا؟
راهرو
تلفن؛ سیزده، دو تا در رو
آبدارچی: وسط پخش چای و شیرینی برای اساتید و کارکنان، به رتق و فتق امور جاری دانشگاه میپردازد، دستش برسد دوتا پسگردنی هم حواله دانشجوی بخت برگشته میکند!
بعد از انتخابات، دوستم وزیر شد. منم معاونش. این بار علاوه بر اتاق و میز، منشی هم برایم گذاشتند. خداراشکر راضی ام. شنیده ام مهندس کم است، اما به نظرم با کار در سازمان دولتی بیشتر می شود به مردم خدمت کرد.