دانشجویان کلیه رشتههای مهندسی که در بدوِ ورود به دانشگاه و سر کلاس ریاضیِ پیش، درحالیکه هنوز به استاد میگویند «آقا اجازه! میتونیم مدادمون رو بتراشیم؟» همدیگر را مهندس و گاهاً اینجینیر صدا میزنند.
پس چی شد مهندس جان؟ تو که «یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت» بودی! هرچی راه بوده زدی ترکوندی که! نکنه پرایدت رو فروختی قسطای عقب مونده رو بدی؟ بابا من که گفته بودم...
بعد از چند سال، خانه را تحویل سعدی میدهند و او همراه با مولوی به دیدن خانهی نوساز میروند. مولوی از کیفیت کار مهندس ناراضی بوده و میگوید:
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری
به مذهب همه کفر طریقت است امساک
او مهندس بود. یعنی از اول که رفت دانشگاه، همگی مهندس صدایش میکردند. "مهندس دوتا چایی بیار." در خانه. "مهندس امشب برنامه کنیم بریم سالن." بین دوستانش. "مهندس یه هُل به ماشین ما بده." در کوچه...