رضاخان با شتاب از جا بلند میشود. چکمهها را مرتب میکند. یقه لباسش را صاف میکند. حتی سعی میکند حالت چهرهاش را رسمیتر کند. او را تا جلوی دری بزرگ میبرند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».
مثلا از بد روزگار یکهو یکی بدون این که بخواهد در خانوادهی پهلوی به دنیا آمده. حالا این بدبخت منتظرالسلطنه که گناهی نکرده پدر و پدربزرگش دو شاه بودند و سه بار فرار کردند.