قطعی بی‌هوا

هی قطع و وصل می‌شود و بال وپر زنان
گاهی میان خوف و رجا برق می‌رود

کو فرانچسکو؟

چه ظریفانه شیره مالیدی
بر سر جاهلم فرانچسکو

نقیضه‌جات

سبک مغز

حریر آفتاب

بس که بوسیده مرا گرمای خورشید جهان
شد از این گرمای عاشق کُش تن من خیس آب




عنوان