جهنم غیرانتفاعی مسئولین – قسمت دوم

اینجا هر روز ۲۱ تیرماه است

رضاخان با شتاب از جا بلند می‌شود. چکمه‌ها را مرتب می‌کند. یقه لباسش را صاف می‌کند. حتی سعی می‌کند حالت چهره‌اش را رسمی‌تر کند. او را تا جلوی دری بزرگ می‌برند که روی آن نوشته شده است: «کنفرانس تهران – ورود مقامات اصلی».

روزنوشت‌های یک ماهواره

از اون بالا پیام می‌آیه

یکی نوشته «از اون بالا روی اسراییل تف کن.» یا یکی دیگه نوشته «زمین بشی، ماهواره بشم دورت بگردم» بعضی‌ها هم که اصلاً نمی‌دانند کارکرد من چیست. مثلاً یکی نوشته «سر بشقاب رو یه ذره بچرخون. می‌خوایم جم‌تی‌وی ببینیم.»

گوش شیطون‌کر

همان همیشگی

قضیه برای سرطان‌ها اینقدر بغرنج شده که شنیدم یک تجمع برگزار کردند و خواستار حمایت شدند. طفلی‌ها حق هم دارند زمانی یک یال و کوپالی داشتند اما الان چی؟ موی بلند روی... .

نامه‌ای از: پدر فلک‌زده بدبخت

اولین نامه سربسته پدر

جوری اول ماه کارت به کارت می‌کنم و پول‌ها را جا به جا می‌کنم که خودم هم بعضی اوقات قاطی می‌کنم.