۱۱:۲۹ ق.ظ ۱۳۹۶-۰۹-۰۴

یک سناریوی کاملاً واقعی

چه کسی انتقام بحث های سیاسی را گرفت؟

اگه من به این راه بدم دیرم میشه و اونوقت دوتا سرویس عقب میفتم. تازه شم قانون، قانونه؛ حق تقدم مال منه. شوما از قوانین چیزی نمیدونی یه چی میگی! تقصیری هم نداری پدر من! کلا مملکت بی قانونیه... مملکت اگه صاحاب داشت...

راه راه: روز_داخلی_تاکسی
مردی بسیار درشت اندام وارد تاکسی شده و روی صندلی جلو کنار راننده خودش را رها می کند. کمک فنر جلویی سمت راست، زیر لب چیزی را زمزمه می کند و راننده که مشغول پیدا کردن نقطه ثقل و جاذبه زمین با شیب جدید ماشین است، حرف کمک فنر را با سر تایید می کند.

 

روز_داخلی_ادامه
راننده با قرار دادن گوشه سمت چپ کتش لای در ماشین، به آرامش رسیده و موقعیت خود را در قسمت چپ ماشین که یک متری از زمین فاصله دارد تثبیت کرده است.
ماشین با ناله و نفرین از جا کنده شده و شروع به حرکت می کند. رد تایر های سمت راست ماشین، جوبی به عمق یک متر در لاین وسط اتوبان ایجاد کرده است.

 

روز_داخلی_ادامه تر
راننده ای دیگر جلوی تاکسی می پیچد و از او راه عبور می خواهد. راننده تاکسی هم عمرا راه بدهد.

مرد درشت اندام: خب راه میدادی بهش دیگه!!
راننده تاکسی: اگه من به این راه بدم دیرم میشه و اونوقت دوتا سرویس عقب میفتم.
تازه شم قانون، قانونه؛ حق تقدم مال منه. شوما از قوانین چیزی نمیدونی یه چی میگی! تقصیری هم نداری پدر من! کلا مملکت بی قانونیه… مملکت اگه صاحاب داشت… (سرش را به چپ و راست تکان می دهد)

مرد درشت اندام تکانی به خود می دهد و قلنج تمامی اتصالات دست راننده که بین دنده و پای چپ مرد درشت اندام گیر کرده، یک جا می شکند.

مرد درشت اندام: ببین جوون! من خودم سرهنگ بازنشسته راهنمایی و رانندگی ام. گرفتی چه می گم؟! منم که اون کارت پَر جیبت رو صادر کردم. حواست با منه؟!؟!

راننده تاکسی آب دهان خود را چنان قورت می دهد که سیبک گلویش پنج دور درجا می زند. بدون معطلی با ته مانده انگشت های دست راست، کمربند ایمنی اش را می بندد.

راننده تاکسی: مخلص جناب سروانم هستیم.
مرد درشت اندام: خب گفتی حق تقدم با کیه؟

 

روز_ داخلی_هنوز همون تو

مرد درشت اندام: خب سوال بیستم؛ اگر ماشینی به دلیل نقص فنی در حاشیه امن اتوبان پارک کرده باشد و بعد از رفع نقص فنی بخواهد به مسیر ادامه بدهد؛ حق تقدم با کیست؟
راننده تاکسی چکه عرق روی گونه اش را که به طرف مرد درشت اندام آویزان شده هورت می کشد‌.
راننده تاکسی: آقا هر چی شما بگی… فقط این بصل النخاعم یه کم اذیته، جون مادرت دستت رو از دور گردن ما بردار!

 

روز_خارجی_داخل و خارج تاکسی
تاکسی به صورت زیگزاگی روی اتوبان جوب حفر می کند و سر راننده هر از گاهی از شیشه سمت راست جلو بیرون می آید و دوباره داخل می رود.
راننده تاکسی (با فریاد): به خدا حق تقدم ها دویست تا نبود…(به داخل می رود)…(بیرون می آید)…آخه دوچرخه چرا باید وسط گارد ریل دنده عقب بره؟!…(به داخل می رود)…(بیرون می آید)…هزینه باطل کردن پروانه تاکسی چنده؟…(به داخل می رود)…(بیرون نمی آید)

 

روز_خارجی_ایستگاه تاکسی
حجم زرد مچاله ای گوشه ایستگاه تیلیک تیلیک می کند. راننده کنار حجم زرد فشرده، چروک خورده است و به جسم براقی که روی زمین افتاده خیره مانده است. جسم براق کلیدی است که روی آن با حروف لاتین تایپ شده: ASRAR

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارید

اطلاع از
avatar
wpDiscuz
Unknown link.