گفتم اگر نکنم چه کار می کنید؟ که یکدفعه یک چاقو درآورد و یک انگشتم را قطع کرد! گفت تا ده شماره وقت داری امضا کنی وگرنه همینطور انگشتهایت را قطع می کنیم و بعد هم می کشیمت. من تا انگشت وسطی دست راست مقاومت کردم اما دیگر چون خیلی درد داشت امضا کردم. بعد داشتم گریه می کردم که یک چسب قطرهای آوردند زدند و انگشتهایم را به هم چسباندند و مثل روز اولش شد.
جمع گرایی اصلی ترین و خاص ترین ویژگی مترو می باشد. فرد در این حالت چه بخواهد چه نخواهد باید جمع گرا باشد. یا خودش با زبان خوش به جمع می گراید یا جمع تا خرتناق به او می گروند.
بابایم بعد این قضیه چند وقتی خانه نبود و مادرم می گفت که بابا رفته است شربت خنک بخورد. هر چه پرسیدم چرا خب شربت خنک را نمی آورد تا با هم بخوریم، مادرم چیزی نگفت. عجب بابای تک خوری داریم ما!!!