گفت‌وگو با محمد محمدی، پرستار و نویسنده «رگ‌گیری»

رگ‌گیریمان خوب است، قلق رگ‌ها دستمان است

یک بنده‌خدایی آمد با یک سبیل ناصرالدین‌شاهی، کف پایش چاک خورده بود. من رفتم برای بخیه کردن کف پایش. شروع کرد به تعریف از خاطرات قوی بودنش. بعد که با یک سرنگ دو سی‌سی رفتم موضع را بی‌حس کنم، کسی که نود-نود و پنج کیلو وزن داشت، با آن سیبیل ناصرالدین شاهی خفن، بلافاصله غش کرد!

گوش شیطون‌کر

متنی برای تنبل‌ها

همانطور که احساساتتان تحریک شده و دارید اشک چشم و آب دماغ‌تان را با آستین لباستان پاک می‌کنید، باید اعلام کنم که نه تنها هزینه‌ی درمان برای این بیماران کمتر شده، بلکه امکان صادرات این دارو هم فراهم شده

روز پرستار مبارک!

در آستانه نزدیک شدن به لحظات خوشمزه

کم بخور که گربه شاخت نزنه!

در این میان گلنسا، میکروفن را از جلوی دهان شوهر خود ربود و گفت: تقصیر شکم شلی خودت است. چقدر گفتم گلمراد! تا سحر فرصت داری، ولی گوشت بدهکار نبود!




عنوان