فرح دیبا: مسیح عزیز! من فکر میکردم خودم و شوهرم فقط بلدیم از این کارا، نگو تو هم آررره! بیا دست این پسر من رو هم بگیر، که این آخر عمری پول توی جیبیش رو قطع کنم. (سپس یک پسگردنی نثار ربع پهلوی که کنارش نشسته میکند.)
- چه کمکی؟
+ مثلا در ماجرای دختران خیابان انکلاب، مصی پول میفرستاد برای زنها که امرار معاش کنن و نظام از همین میسوخت که خودش نتونست کمک کنه ولی مصی میتونه.