داستان کودکانه

شنگول و منگول و گرگ منگل

شنگول گفت:‌«داداش ننه‌ی ما یه هفته هس مرده، این همه پارچه‌ی تسلیت رو دیواره، کوری؟». گرگ نگاهی کرد و دید شنگول راست میگه و گفت: «داداش تسلیت، نمیدونستم. خدا بیامرزه. حالا چش بود؟‌»

معرفی کتاب

کلید آپارتمانی که پول تویش است!

در همان ابتدای سفر، آستاپ بندر سر راه ایپولیت قرار میگیرد. جوانی بی چیز، جاه طلب و تا دلتان بخواهد رند، که با ایپولیتماتویویچ قرار شراکت می گذارد و در عوض به او در یافتن برلیانها کمک می کند. آستاپ بندر مدیریت این پروژه را در دست می گیرد

به بهانه ی اکران اینترنی فیلم زیر نظر

همچنان ابتذال…

درست زمانی که همسر مرد به او اطلاع می دهد که تا چند ساعت دیگر به خانه بر می گردد، مرد متوجه می شود که کاناپه ای که برای همسرش عزیز است سوراخ شده.

گزارش فرهنگی و هنری

خانه شیرین

هم از هر وسیله در خانه دوتایش را دارد هم شوهرش جارو میکند و هم گل سرش با رنگ گلهای تابلو فرشش ست است و خلاصه چقدر سلیقه و خاک تو سر آقامون که اشغالارم نمیذاره دم در.




عنوان