۹:۴۴ ق.ظ ۱۳۹۷-۱۰-۱۷

ورژن آخر داستان شرلوک هلمز

اینقدر ظاهر بین نباش مرد!

از وقتی دکتر واتسون ازدواج کرد و صاحب زن و زندگی شد، شرلوک هلمز روزهای سختی را در تنهایی خودش پشت سر گذاشت. چون خانم هادسون هم که خیلی وقت بود با پلاک عبور موقت تردد می کرد، بالاخره شرلوک را تنها گذاشت و به دیار باقی شتافت

شنگول و منگول

۱۱:۵۷ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۸-۲۶

شنگول و منگول بدون حبه عنگول

نیو گول ایز کامینگ سوون!

در همین لحظه مامان بزی با همان گونی برنج محکم توی سر شنگول و منگول زد و گفت: خاک تو سرتون بزمجه های بزدل. صدای منم نمیشناسید؟

خیاط خانه نونوار میشود

۱:۵۴ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۳-۱۱

قسمت اول: خیاط خانه نو نوار می شود

خیاط خانه چهارساله

قوانینی در  شیران گذاشته می شود که افراد خیاط خانه ، حتما باید شیرانی باشند و مردم هر4سال یک ‏بار می توانند بیایند و افراد خیاط خانه را انتخاب کنند‎.

سوار بر خر مراد

۷:۰۲ ب.ظ ۱۳۹۷-۰۳-۰۱

مغزِ با چشم و گوش

نیاورده ‌اند که…

مریدان گفتند: «دست کم ما را به راز این همه خاموشی و تو سری ‌خوری آگه کن». مراد که به جای حساس داستان رسیده بود، سر از گریبان برآورد و گفت: «وکیلم؟»

داستان شب

۱۲:۳۵ ق.ظ ۱۳۹۷-۰۱-۱۱

قصه‌ی شب

این داستان: اختیاراتِ بیچاره

حتی بعضیا میگفتن که اون اصلا اختیاری نداره!! صاحب اختیاراتم کم‌کم باورش شده بود که اختیاراتش خیلی کمه و مدام غر میزد که من اصلا اختیاری از خودم ندارم!! این حرفا اختیاراتِ بیچاره رو خیلی ناراحت میکرد.