در ساعت ۲۰:۳۰ درحالیکه هنوز اخبار ۲۰:۳۰ای نبود و کسی هم منتظرش، عملیات دریایی شروع شد. ناوچه پیکان در ضلع جنوبی اسکله با گفتن «خیس نشید که دارم میام» پهلو گرفت.
من با اعتمادبهنفس میگفتم: «امشب قراره بترکونیم!» و مدیران میگفتند: «بله، ترکوندی… ولی بودجه رو!» مهمان ویژهی من همیشه یک نامهی فسخ قرارداد بود؛ نامهای که بیشتر از هر ستارهی مهمان برق میزد.
پدرمان میگوید بد نیست یک بچه هم به ما اضافه شود، تا ما هم یک ماشین ببریم. مادرمان میگوید حالا فکر کن بتوانیم در طرح شرکت کنیم و بر فرض هم در قرعه کشی برنده شدیم، پول نجومی ماشین را از کجا بیاوریم؟
شاید فکر کنید که اگر جمعه سیاه در ایران نبود چقدر بد میشد و چقدر مجبور بودیم اجناس را گرانتر بخریم. خیر اشتباه فکر کردید. اصولا در جوامعی که ابزار قدرتمندی مانند چانه زنی وجود دارد جمعه سیاه یک شوخی دم دستی است.