بیوگرافی عمران صلاحی

از جوادیه تا استانبول!

من معمولاً در پیاده‌روی‌های روزانه‌ام خیلی چیزها از داخل جوی آب و کنار دیوار پیدا می‌کردم. مخصوصاً همیشه دنبال روزنامه و مجله بودم، و هر جا یک تکه روزنامه پیدا می‌کردم آن را برمی‌داشتم، تمیزش می‌کردم و می‌خواندمش. یک روز از داخل جوی چهار صفحه از یک روزنامه را پیدا کردم که اسمش «توفیق» بود. تا آن موقع نمی‌دانستم توفیق چیست. آن را بردم خانه و خاکش را پاک کردم و خواندم. خیلی خوشم آمد.

ارزونشو سراغ ندارین؟

وضوع پایان نامم رو "علل رواج مدرک گرایی" انتخاب کردم.

تبلیغ جوجه کباب با برنج ایرانی

تا یه ماه کارشون شده بود جوجه خوردن

با دیانا حداد روی پل فرات

کلهم ایرانیون مجنون!

سيدابراهيم گفت: «نوار بذار برامون.» راننده متعجب شده بود. راهنمايمان پرسيد: «آخه اونها در اتوبوس نوحه، سينه‌زنی، گريه...» سيد گفت: «ول کن اونا رو. ام‌کلثوم داری؟» من پريدم وسط معرکه و گفتم: «حالا که می‌خواهی گناه کنی لااقل ديانا حداد گوش کن!» راهنمای اطلاعاتی ما هاج و واج مانده بود که اينها ديگر چه ايرانيهايی هستند!

چگونه در مترو يك شهروند نمونه باشيم؟

از بلیط کهنه و اوریون تا لحظاتی شاد و مفرح!

چيزهايي كه داريد را به ديگران هم بدهيد. براي مثال اگر سرماخوردگي داريد با دهان كاملاً باز و در هوا عطسه و سرفه كنيد و سعي كنيد دست يا دستمالتان را جلوي دهانتان نگيريد. يا صداي آهنگي كه گوش مي دهيد را آنقدر بلند كنيد كه راهبر قطار هم بشنود.