ما باید در مدرسه هم منظم باشیم مثلا باید مقشهایمان را منظم و مرتب بنویسیم. یک روز علی همتی (بغل دستیمان) مقش هایش را بدخط نوشته بود و معلم دعواش کرد و از آن روز خواهرش مریم مقشهایش را می نویسد. من هرچه به بابایم می گویم که او هم مثل مریم خوب بنویسد حرف گوش نمی کند.
تو که غریبه نیستی داداش ولی از تو چه پنهون همین دیشب آقای خدابیامرزم اومد تو خوابم و بعد اینکه چنتا ترکه داد بشکونم گفت: پسرم! بدان و آگاه باش که در زندگی، شده ضامن نارنجک بشو ولی هیچوقت ضامن وام بانکی نشو.
بی قراری هرکه را پیچد به هم چون گردباد
اشاره دارد به شغل پشمک فروشی در شهر بازی ها که باید با صبر و حوصله پشمک درست شود و می گوید چگونه توقع داری پشمکی که یک آدم عجول و بی قرار می پیچد گرد و تر و تمیز از کار در بیاید؟!
سِلام
موُ غُلاموم از بِچِه های نافِ مِشَد
حقیقتش دیدُم ای قَضِیه کُنسرت تو مِشَد دِرِ گُنده مِرِه خواستوم روشن گِری کنوم فقط قبلش موخوام خدافظی کُنُم چون شاید دیگه نِباشوم!
اما بعدش چند وقتیه دِرَن بِرِیِ حرفای آقای اعلم الهدی درباره کُنسِرت حرف مِزَنن که چِرا مِگه کُنسِرت ممنوعه