استاد رفته سر کلاس و دارد حضور غیاب میکند ولی وی هنوز در راهرو است. دارد کوئیز میگیرد؛ راهرو. انتخاب واحد شروع شده؛ راهرو. ملت رفتند سلف نهار بخورند؛ راهرو. لامپهای دانشکده را خاموش کردند بروند؛ راهرو...
چی؟
راهرو
کجا؟
راهرو
تلفن؛ سیزده، دو تا در رو
روز مقرر رفتم تا شروع کنم. چندتا ورقه دادن دستم و گفتن از اینا کپی بگیر حسی که داشتم حس یک کارگر کله پاچه ای بود که دستش تا آرنج رفته بود تو روده بزرگه گوسفند...