مهناز با يكي از كارمندان شركت كه جوان باادبي است آشنا مي شود و پس از مقايسه او با شوهرش، با جوان به خارج مي گريزد اما در خارج، فروشنده جوان او را مثل چي، وِل ميكند
اگه من به این راه بدم دیرم میشه و اونوقت دوتا سرویس عقب میفتم. تازه شم قانون، قانونه؛ حق تقدم مال منه. شوما از قوانین چیزی نمیدونی یه چی میگی! تقصیری هم نداری پدر من! کلا مملکت بی قانونیه... مملکت اگه صاحاب داشت...