شرح یک حمله

تیراندازی

داخل سالن همه در حال شام خوردن بودند که دیدم ناگهان ایستادند، با خودم گفتم شاید صندلی‌هایشان میخ دارد؛ ولی چند ثانیه بعد متوجه صدای تیراندازی شدم.

مذاکره نظامی

فالِ عاقبت

زحمت باز کردن

خوش خیال نباش، این خارش از حمام نرفتن است، نه شجاعت. تو که تصمیم خود را گرفتی چرا مزاحم منِ حافظ شدی؟!

هشدار! هرگز بازیافت نشود




عنوان