خاطرات یک شهروند

خرده جنایت های شهروندی

گویا فریزرشان مارک فریزر ماست پس احتمالا بیست مرغ در آن جا بگیرد.

شعر طنز : درد دل یار

درد غم گرانی
افتاده هی به جانم

با کاغذ گلاسه
بسته شده دهانم

من اسمم شمس اله‌ است و بخت توام

در جستجوی بخت به خواب رفته

مرد هم از اینکه شیر انقدر خوب و منطقی باهاش برخورد کرده بود خوشحال شد. به‌علاوه اینکه شیر آواز خیلی خوشی هم داشت

شیب ملایم




عنوان