زنان روستای «لرده» که اتفاقا سوادی هم نداشتند با چند سلاح سَرپُر، برای نجات مردانشان می روند سرراه انگلیسی ها و بعد از شلیک چند تیر شروع می کنند به کِل کشیدن!!
چوپان خنده اش روی لبهایش خشک شد. سر و کله ی یک نفر که هماهنگ شده بود پیدا شد. عکسش را گرفت و رفت تیتر بزند: «شادی ملت». دهقان فداکار گفت: «در راه که می آمدم گرگ هایی که می گفتی را واقعا دیدم .سیر و راضی بودند.»
همواره طبق نصایح ترم بالایی ها در اردوی ترم اولی ها، هیچ وقت کتابهای عمومی را نخریده و نکات مهمی که توسط استاد اعلام شده :«حضرت عباسی در امتحان می آیند» را طبق یک سنت دیرینه کپی کرده ایم
ما دمپایی ها را دست کم نگیرید. فکر نکنید همین دو لنگه ی بی رنگ و چرکی که بوی جوراب می دهد و یک جای خوابگاه پارکش می کنید و بعد هم پیدایش نمی کنید، چیز بی اهمیتی است.