این بیت در وهله اول از اهمیت خواهر در خانواده سخن میگوید. آمدن این بیت پس از بیت قبلی این معنا را به ذهن انسان متبادر میکند که شاعر حتماً قصد خاصی داشته است. (بیت اول و دوم موقوفالمعانیاند. یعنی بیت اول با آن همه معنی در صورت عدم به رسمیت شناختن خواهر در خانواده فاقد هرگونه ارزش بوده و مثل مدرک دانشگاهی صرفاً به درخواست دانشجو صادر میگردد.)
پرسیدم: حال که اینگونه است، زِ چه روی، این رویی؟
گفت: بگذار نگویم.
من نیز نگذاشتم؛ پس به سخن آمد: با شیوخ دیگر در مکتب تدریس و تحقیق دموکراسی بودیم، آخرین اخبار چِکیدیم، وقتی از آمهریکا خبری دیدیم، زود جامه دریدیم.
رضاخان آمد دستوری بدهد که این بیاحترامی را سرکوب کند اما سیخِ چشم کورکُن را دست آغامحمدخان دید و بیخیال شد. جواب داد: «من هم موسس سلسله پهلوی هستم و در این بخش موسسها قرار میگیرم.»
بابایمان میگوید شاه آنقدر به فکر مردم بودهاست که در همه جای دنیا برای مردم ایران، خانه خریده بودهاست، اما ما فکر میکنیم یادش رفته است نشانی خانهها را به ما هم بدهد، چون بابایمان نمیداند، آنها کجا هستند.