روزنوشت یک راننده که یک نفر را یکجایی برده است

به تو مربوط نیست!

از دور صدای مردم شنیده می شد اما واضح نبود. رئیس جمهور گفت سان روف را باز کنید تا با مردم ابراز همدردی کنم. محافظان کامل دور و برش را گرفته بودند تا مبادا از بین جمعیتی که همه چیزشان زیر آوار مانده، کسی قصد جانش را کرده باشد.

معرفی جاذبه های گردشگری

خونه تاریخی حسن اینا

در انتهای راهرو دست چپ اتاقی معروف به لرز نشین است به نقلی ایشان چون گرمایی بوده اند، بنابراین اتاقی تعبیه کرده اند که هروقت کسی احساس سرما کرد فقط وارد آن شود و گرمای منزل رئیس جمهور آینده را اذیت نکند.

حکایت آن گند که میم.خ به بیخ‌دیواری مردم زد

دم خونه‌ی بزرگان

حسن افزود: «نکن ممد. ننویس. هی ضایع‌بازی درنیاور. یهو نظام بهت گیر می‌دهد. بقیه هم می‌خندند!» ممد گفت: «کردم! به شما هم از الکی گفتم که می‌روم تهران. برداشتم یک نامه به نمایندگی از آزادگان برای نظام نوشتم تا به‌ حرمت من که در واقع نماینده‌ی آزادگانم، حصر را تمامش کنند. هیشکی هم نخندید.»

شعر طنز

دوباره برگشتی!

ز شاهکار جدید قرار با توتال
به دوره ی قجر بدقواره برگشتی

به غرب برده ای آری کلید مخزن نفت
همین که رهن نمود و اجاره، برگشتی




عنوان