telegram

آمدن فتحعلی شاه به الان / قسمت هفتم

فتحعلی شاه به استادیوم می‌رود

تا آمد حرف بزند یکهو راننده داد زد: «آقایون پیاده شن، آخر خطه، رسیدیم استادیوم.» با عجله پیاده شدیم و بعد از خرید بلیت رفتیم داخل استادیوم. هر چه به بلیت و شماره‌های رویش و البته شماره صندلی‌ها نگاه کردم ارتباط معناداری به چشمم نخورد! همانجور هاج و واج مانده بودم که یک نفر امد و گفت: «چته، چرا مثل مرغ سر کنده دور خودت می‌چرخی؟»

شعر طنز

هلو فرندز…

اگر کَس لشکری دارد، که گوشی در وطن سازد
من و ال‌جی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

کِرِم‌های فرنگی را، به داروخانه‌ها ریزیم
کِرِم سازان ایران را، به بپَّـر بپَّـر اندازیم

طرح زوج و فرد فوتبال سیاسی

پس من یک معافی بر می­دارم!

امروز با کره بازی داریم. بچه‌ها دستبد سبزی می­ آورند و می­خواهند به دست ببندم. عصبانی می‌شوم و می‌گویم امروز فوتبال سیاسی نیست. می‌گویند این را مسعود از مشهد آورده. تبرکی است؛ دستبند را می‌بندم و می‌گویم: «یا امام رضا»

نگاهي به كتاب داستانهاي طنز "تلخ عين عسل"، ترجمه اسدالله امرايي

تلخ عین عسل!

مقام رياست جمهوري بدشان نيامد. وزير فرهنگ بلافاصله خود پيش قدم شد و انبه اي را كه همسرش با دلشوره به او داد، ذوق زده گرفت و روي سرش گذاشت. رييس تشريفات، اسلحه و مهمات جعبه اسلحه را در برابر ايشان گرفت. عاليجناب تپانچه كاليبر 45 اسميت اندوسن دسته صدفي را انتخاب كرد.

تلخ عین عسل!

مقام رياست جمهوري بدشان نيامد. وزير فرهنگ بلافاصله خود پيش قدم شد و انبه اي را كه همسرش با دلشوره به او داد، ذوق زده گرفت و روي سرش گذاشت. رييس تشريفات، اسلحه و مهمات جعبه اسلحه را در برابر ايشان گرفت. عاليجناب تپانچه كاليبر 45 اسميت اندوسن دسته صدفي را انتخاب كرد.

ادامه مطلب

نخستین شب طنز انقلاب اسلامی «نطنز»